top of page
  • Writer's pictureFacetoFace Ministry

زن، زندگی، آزادی و ماموریت کلیسا


 

زمانی که قوم اسرائیل در راه به سرزمین وعده دست از پرستش خداوند بر می داشتند دائما در انحراف می افتادند. این انحراف ایشان را در نهایت به گناهی مهلک به نام بت پرستی می انداخت و خداوند نیز ایشان را برای این کارشان مجازات می کرد. گاهی قوم را بدست موسی مجازات می کرد، گاهی عذاب بر ایشان نازل می کرد، گاهی اسرائیل را در جنگها شکست می داد، گاهی قوم های بیگانه را بر آنها مستولی می کرد، گاهی آنها را به دست دشمنان به بردگی می فرستاد. اما بدترین مجازات آنها را ممکن است بتوان سرگشتگی قوم اسرائیل در بیابان به مدت ۴۰ سال دانست.


تمامی این مصائب بر قوم خداوند به دلیل دست کشیدن از پرستش خدای واحد حقیقی بود. به دلیل آنکه خدای ما طبق عبرانیان «عیسی مسیح، دیروز و امروز و تا ابد همان است.» (عبرانیان ۸:۱۳)

و خدای ما خدایی است تغییر ناپذیر بنابراین قوانین اخلاقی او نیز هیچگاه متغییر نیست، همین امروز نیز همان مشکل قوم اسرائیل در رابطه با خداوند برای کلیسای او وجود دارد.

هرکجا که پرستش خداوند ترک می شود چیز دیگری جایگزین آن می شود که هرچه که نامش را بگذرایم یک نام را نمی توانیم بر آن بنهیم: «پرستش». کلیسای امروز ما یعنی کلیسای ایران اگرچه از بسیاری از فاکتورها تفاوت های شالوده ای با قوم اسرائیل دارد اما در یک چیز با قوم اسرائیل یکی می باشند و آن (میل به گناه) است. میل به سرگرم کردن خود به مسایلی که مرتبط با هدف اصلی کلیسا نیست. میل به انحراف از مسیری که کتاب مقدس برای او به عنوان عروس مسیح بر زمین قرار داده است. موضوعات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و بالکل فراکلیسایی مواردی هستند که با توجه بیش از حد به آن در کلیسا قادر خواهند بود جماعت را از از مسیر اصلی خودش منحرف کند. مسیری که متی ۱۹:۲۸ آن را در یک آیه اینطور می گوید: بروید و قوم ها را شاگرد من سازید... .


در همین معضل کلیسای نوپای ایران دچار یک بحران هویتی شدید شده است. بحران هویتی که نه در مسیح بلکه در اجتماع ایرانی یافت می شود. هویتی که وامدار شرایط خاص ایران در ۴ دهه اخیر در زیر تیغ دیکتاتوری رژیمی دینی – اسلامی می باشد. این تلاطم در کلیسای ایران زمانی به اوج خودش رسید که جنبش عدالت خواهی مردم ایران در انقلاب ۱۴۰۱ با قتل حکومتی مهسا امینی به اوج خود رسید و شعار (زن، زندگی، آزادی) در کل جامعه ایرانی تنها صدای آزادی خواهی محسوب شد و از آن به بعد همین شعار نماد و نشانه شناخت خودی از ناخودی، مردمی از حکومتی به حساب آمد. بنابراین هر گروه و دسته ای در جامعه داخل و یا خارج ایران با این شعار همراه می شد یا می شود و مردم نیز بالطبع آن دسته یا گروه یا فرد یا افراد را نیز بخشی از خود و جنبش انقلابی می دانند.


در این میان ایمانداران و کلیساها نیز در همراهی کردن با این جریان آزادی خواهانه دست به کار شده و برای نشان دادن حسن نیت و همراهی خودشان به شعار (زن، زندگی، آزادی) مجوز و کارت ورود به کلیسا را دادند و نه تنها این مهمان نوظهور را به عضویت کلیسای محلی خود درآوردند بلکه والاترین بخش کلیسا یعنی محراب کلیسا را تقدیم او کردند و اجازه دادند که برایشان موعظه کند و تعلیم آزادی خواهی را به کلیسا بدهد و تمام کلیسا با صدایی غرا و شیوا «آمین» گفتند. کلیسا خواسته و یا در بهترین حالت ناخواسته خود را در خدمت احقاق این شعار قرار دادند. بنابراین کلام خداوند، موعظه کلام خداوند، تعالیم کلام خداوند، پرستش خداوند و تمامی خدمات کلیسا در مسیر تعبیر و تفسیر شعار (زن، زندگی، آزادی) در کتاب مقدس می شود.

حالا شعار (زن، زندگی، آزادی) جزیی جدایی ناپذیر از کلیسا و تلویزیون های مسیحی ایرانی شده است. تقریبا تمام مسیحیان ایرانی حداقل یکبار اگر بطور متوالی این شعار را در صفحات اجتماعی خودشان منتشر کرده اند و می کنند. کلیساها، سازمانها و تلویزیون های مسیحی ایرانی در رقابت در نشان دادن این شعار با ساختن برنامه های گوناگون تلاش در جلب حداکثری مخاطبین آزادی خواه دارند.


عیسی مسیح در این میان تصویری تازه به خود گرفته. عیسی مسیح در این شعار گنجانده شده است و محور پیروزی در این شعار عیسی است. اما این عیسی از عیسی کتاب مقدس فرسنگها دور می باشد. عیسایی که تمام خلقت و آفرینش خود را و تمام هدف خود از این خلقت را تلویحا رها کرده است و برای آزادی ایران دوش به دوش مردم ایران در حال جنگیدن می باشد. عیسایی که نمادی از شکستن سلطه امپریالیسم شده است و ما را به یاد آرمان مارکس و انگلس می اندازد. عیسای صلح طلبی که تصویری شبیه مهاتما گاندی یا نلسون ماندلا دارد با چاشنی امیلیا زاپا و دیگر قهرمانان انقلابی تاریخ معاصر دارد.


این عیسی هرکس را که در انقلاب (زن، زندگی، آزادی) به دست رژیم دیکتاتور ایران به قتل می رسد را تلویحا از گناهانش می بخشد و او را روانه آسمان می کند.

مدتی پیش با دوستی ایماندار دراین رابطه صحبت می کردم که شما به عنوان یک شبان و یک واعظ کتاب مقدس فکر می کنید مهسا، نیکا، خدانور، مهرشاد و صدها و شاید هزاران عزیز از دست رفته پس از مرگ به کجا رفته اند؟ پاسخ بسیار شنیدنی بود.

-       من نمی دانم! ممکن است که عیسی را ملاقات کرده باشند در لحظه آخر عمر خود!

آیا بوی تقدس گرایی به مشام شما هم می رسد؟ دیگر کشته شدگان انقلاب ۱۴۰۱ شهید نامیده می شوند و گویی عیسی وظیفه دارد تمام این شهیدان را به آسمان نزد خود ببرد.

 

با مطالعه دقیق کتاب مقدس می توانیم این تصویر عیسی را در ذهن و دلهای قوم اسرائیل نیز مشاهده کنیم. زمانی که یهوه برای قوم اسرائیل خدایی شده بود که وظیفه اش دادن گوشت و کباب شده بود. یا خدایی که تنها کارش تامین نیازهای قوم بود. و قوم هربار که نیازهای انسانی ایشان تامین نمی شد و یا آنها آنطور که دوست داشتند به دستش نمی آوردند خدای زنده را ترک می کرده و به سوی خدایان غیر می رفتند.

 

چرا؟ ریشه این انحراف در کلیسای ایران کجاست؟


دلیل اول:

زمانی که هدف از پرستش گم بشود، سوژه پرستش نیز گم می شود. هدف از پرستش جلال نام خداوند است و وقتی کلیسا و ایمانداران خودشان را به اموری به غیر از این جلال منقسم پذیر بکنند نتیجه اش آن می شود که این منقسم ناپذیر، منقسم پذیر می شود. این جلال از خداوند بر انقلابی مهسا می افتد و تمامی کاراکترهای این انقلاب نیز بطور اتوماتیک مقدس محسوب می شوند و تابویی با نام (زن، زندگی، آزادی) در محراب کلیسا جماعت را به هر آن سو که می خواهد می کشاند.

 

دلیل دوم:

کلیسا در بی ایمانی افتاده است. زمانی که آزادی ایران یک هدف مقدس شده است و این امر مقدس در طول ۴۳ سال به تحقق نمی پیوندد بنابراین ایمانداران رفته رفته باور می کنند که انجام به فرمان ماموریت اعظم عیسی مسیح دیگر جواب نمی دهد و برای آزادی ایران باید دست به کارهایی دیگر به غیر از این فرمان اعظم زد. کما اینکه هیچکدام از مسیحیان و کلیساها و سازمانها و تلویزیونه های مسیحی، ایمان به خداوند عیسی را مستقیما نفی نمی کنند اما به شکلی غیر مستقیم با برجسته کردن شعار زن زندگی آزادی و محوریت موعظه کلام بر دور این جنبش خودآگاه و ناخودآگاه به انکار مسیح و هدف او برای کلیسای او منجر می شود.

 

دلیل سوم:

عدم درک صحیح از کتاب مقدس و خداشناسی نازل در میان ایرانیان که سالهای متمادی است یک معزل بسیار جدی محسوب می شود به انحراف کلیسای ایران و پارس زبان از راه اصلی خود از فریاد مژده نیک انجیل به فریاد زن زندگی آزادی رسیده است. عمده رهبران کلیسای ایران که بهتر آن است بگوییم قدیمی های کلیسای ایران یا از الهیات پنطیکاست – کاریزمات می باشند و یا تبدیل شده اند به الهیتدانان لیبرال و آن دسته بسیار معدود از معلمین و وعظینی که سواد الهیاتی درستی نیز دارند سالهاست گوشه عزلت گرفته و درویش موآبانه به تعلیم یک یا چند شاگرد مشغول هستند و آن عده بسیار کمی که در ستیز با این موج بزرگ انحراف و بدعت می باشند نیز کاری از دستشان بر نمی آیند زیرا قدیمی های کلیسای ایرانی دیگر تبدیل شده اند به مقدسینی که هر نقد و اعتراضی به ایشان به مثابه کفر به روح القدس در میان آن قشر از ایرانیان متعصب مذهبی مسیحی محسوب می شوند. و صدالبته باند و باند بازی و مافیا و موناپولی قدرت در میان کلیساها و تلویزیون ها و سازمانهای بزرگ مسیحی که از چشم هیچ مسیحی ایرانی پوشیده نیست.

 

بنابراین بهتر است شعار زن زندگی آزادی در محراب کلیسا موعظه شود تا موعظه تشریحی کتاب مقدس که مردم را به توبه و بازگشت از گناهان خودشان دعوت می کنند زیرا مخاطبین و اعضای کلیسا روز به روز در حال تحلیل می باشند و اگر این سفره انقلاب ۱۴۰۱ نبود معلوم نمی شد چه بر سر بعضی سازمانها و تلویزیون های مسیحی می افتاد.

 

حرف آخر:

آیا من بر ضد جنبش عدالت خواهی مردم ایران می باشم؟ پاسخ منفی است زیرا این انقلاب متعلق به همه مردم ایران می باشد و من نیز یک ایرانی هستم.

آیا من مخالف به آسمان رفتن کشته شدگان راه آزادی ایران هستم؟ من چه کسی باشم که موافق یا مخالف باشم!؟

آیا من مخالف کلیسای ایرانی و پارس زبان هستم؟ هم بلی و هم خیر

بلی برای انکه کلیسای ایران راه اصلی خود را هدف غایی خودش را گم کرده است و خیر زیرا این کلیسای خداوند است که باید افراشته شود و من با کلیسای خداوند می باشم.

آیا من مخالف شعار زن زندگی آزادی می باشم؟ من یک مسیحی هستم و ارزشهای من چیز دیگری است. برای من این عیسی است که زندگی می دهد و عیسی است که آزادی می دهد.

 

یگانه ماموریت کلیسا در طول اعصار انجام فرمان اعظم خداوند است

پس رفته، همهٔ امّت‌ها را شاگرد سازید و ایشان را به نام پدر و پسر و روح‌القدس تعمید دهید. (متی ۱۹:۲۸).

هر هدف و جنبشی در کلیسا که این فرمان اعظم را دنبال نکند باطل است.


جامعه زمانی تغییر می کند که تک تک انسانها شروع به تغییر بکنند.

و زمانی انسانها تغییر می کنند که مژده نیک انجیل را بشوند و کلام خداوند ایشان را تولد تازه بدهد.

 

با آرزوی آزادی ایران و ایرانی

مانی محمدی

۶ اوکتبر ۲۰۲۳

 

0 comments

Comments


facebook.png
twitter.png
mail.png
whatsapp.png
telegram.png
bottom of page